داستان عشق من۳

خرید بک لینک
قبل ازعیدمن به همونی که عاشق من بودگفتم که من فلانی رودوسش دارم.اون تصمیم گرفت بهش بگه نمیدونم چه حسی بودولی...ولی نمی خواستم بهش بگم شایدخجالت بودیاولش کن به هرحال نمیخواستم بفهمه ولی خیلی دوسش داشتم.ک بالاخره بعدازیه سری فعلوانفعالاتوروبروکردنمون باهم بهش گفت که پویادوست داره وواست مریضه.شایدسوال بشه چرامریض چونکه وقتی خیلی حرص میخورم سرمامیخورم عادته کاریش نمیشه کرد.ولی ولش.وقتی گفت که دوسش دارم۲اردیبهشت بودبعدازاون هم سریه قضیه چندشب پشت سرهم دیدمش یادم نمیره وقتی واسه اولین باربهم گفت دوسم داره دقیقااین حرفوزد(دوست دارم اه)البته این اه ازروی خجالت بود ن تنفر.خلاصه اولش خیلی خوب بودخیلی هواموداشت واقعاهم دوسم داشت اون کسی که دوسم داشت چندبارماروباهم روبه روکردچندبارهم خودم دیدمش.ولی هرباری که میدیدمش انگارعشقم بهش کمرنگ ترمیشدآخرم علتشونفهمیدم ولی کم میشدتاجایی که کل زمستونوتابعدازعیدسال ۹۰تقریبابیخیالش شده بودم ولی دوباره آتیش عشقم زیادمی شد ودوباره عاشقش شدم چندوقت بودم که سریه قضیه ای افکارم نسبت بهش تغییرکردودیگه بیخیالش شدم امادفترروزهاتاریخهایی که دیده بودموداشتم هنوزباشعراش حال میکردم.تنهاخاطره ازعشق پرعطش سال۸۸مونده بودیه سری شعروخاطره که باهاش حال میکردم.تاسال۹۱عاشقش نبودم دیگه واسم تمومه ولی هنوزشعراوخاطراتشوداشتم که یه روزی خسته شدم واول خاطرهاروسوزوندم وبعدهم دیشب شعراروپاره کردم.تواین چندوقتی که توفکرش بودم خیلی ضربه هادیدم خیلی.دیگه پویای شادوشنگول نبودم بارهاواسه اومدن ویه لحظه دیدنش دعواگرفتم چه مسافرتهاکه نرفتم وچه اعتبارهارواز دست دادم.ولی دوباره چندشب پیش دیدمش.حالایه سوال چونکه دوستمیوحالاهمرازبهش برگردم یانه نظرتونوحتمابگید.به موندم تودوراهی به خاطرهمینه که اسمم تواین وبلاگ پویادوراهی است.خیلی دوست داشتم داستانوبازش کنم همین تحریفهاتوواقعیت باعث شدداستان کوتاه بشه ویه خورده خسته کننده سرتونودردآوردم نوکرتونم.شایدبعدازاین داستان منوبهتربشناسیدومعنی شعراموبهتربدونین.دوستون دارم نظریادت نره @@@ ماه من @@@...

ما را در سایت @@@ ماه من @@@ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: pouya2rahi بازدید: 201 تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 20:48

صفحه بندی