به نظرمن اگه فاصله نباشه عشق های امروزی هیچ معنایی نداره بگذریم.روزهابه سختی میگذشتو منم داغون داغون بودم بیشتراز۳۰کلیومترفاصله ی زیادی بوددیگه مثل قدیمانبودم شادوشنگول چست وچابک یه گوشه توی اتاق کزکردموبه یاداون اون روزهادوتادغدغه داشتم که سخت منومشغول میکرداولی اینکه برم سعدآبادودومی اینکه اگه من برم سعدآباداون میادومن ببینمش.خلاصه یک هفته گذشت هفته ای که یک ثانیه ش مثل یک سال بود خیلی سخت بودحالابه هرحال رفتموندیدمش دوباره صبر.هفته ی بعدواردروستاشدم دوباره ی عروسی دیگه اونم بودیه شب هم اونجادیدمش خلاصه طی هفته های بعدی یه هفته میدیدمش البته منظورازهفته پنج شنبه جمعه بود.یه هفته نمیدیدمش سرتونودرد نیارم چون میخام سریعتربه نتیجه ی داستان برسم.محرم سال۸۸بودمن از روزقبل ازتاسوعارفتم اونروز ندیدمش ولی تاسوعاوعاشورادیدمش البته هیچ بی حرمتی نکردم چون بحث هوس نبود.درواقع نفس کاردیدن کاردل بود ن لذت.خلاصه.بعدازمحرم یه شخص جدیدوارد زندگیم شدشخصی که شایداین مطلبوداره می خونه.به گفته خودش که ثابت هم کرد اون شخص هم عاشق من بودخیلی زنگ میزدهمدیگه روزیادمیدیدیم.خلاصه اومدوتااربعین توبینابین محرمواربعین هم چنددفعه دیدمش.۳روزقبل ازاربعین مارفتیم مشهد تنهاخواستم ازامام رضا(ع)دیدنش بودکه خلاصه دیدمش چه دیدنی اقاخیلی هوای نوکراشوداره سه روزپشت سرهم دیدمش واسه من خیلیه.ازاربعین تاعیدهم چندباردیدمش تاعیدشروع شدسال۸۹ شروع شد.ازتعطیلات عیدبیشترانتظارمیرفت واسه دیدنش ولی توکل عیدفقط یه صحنه دیدمش فقط همین.ادامه داستان پست شماره ۳ @@@ ماه من @@@...
ما را در سایت @@@ ماه من @@@ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: pouya2rahi
بازدید: 234
تاريخ: يکشنبه
23 مهر
1391 ساعت: 19:31